☆Known strangers☆
لازمه که بگم دوست عزیزم هانا توی این فیک بهم کمک کرد که ازش خیلی ممنونم!🥹✨️🩵
----------------------------------------------‐----------------------------------------------------------------------
PART ¹:
^غریبه های آشنا^
صحنه:اتاق حال، ساعت ۴ بعد از ظهر، خانه مشترک هوسوک و لونا
تابستون بود و هوای سئول مثل همیشه خیلی گرم بود.خورشید توی آسمون صاف و آبی میدرخشید و با بی رحمیش گرما و امیدش رو به شهر میبخشید..هی این براتون آشنا نیست؟!:)...لونا پرده های سبز رنگ حریری رو کنار زد و پرتوهای خورشید از پنجره های قَدی پنت هوس شون گذشت و روی سرامیک های سفید و براق خونه نقش انداخت..به سمت کانتر رفت و پاپ کورنش رو برداشت..اون تیله های قهوه ای رنگ که توی چشم های گربه ای و کشیده اش جا خوش کرده بودن،حالا از شدت ذوق و هیجان برای دیدن نتایج زحمات نامزدش میدرخشید. خب بالاخره حقم داشت! این چند ماه با چشمای خودش شاهد زحمات و تلاش های نامزد جذابش برای پروژه جدیدش بود.البته از جزئیات پروژه خبری نداشت. از خواستگاری هوسوک از لونا و قول خوشبخت کردنش ۴ ماه میگذره و حالا نامزد هم هستن و قراره به زودی مراسم عروسی شون رو برگزار کنن!هوسوک تمام برنامه ریزی های عروسی رو کرده بود و هر جا که لونا با ولخرجی هاش مخالفت میکرد میگفت:"عه عزیزدلم! این چه حرفیه.
پرنسس جانگِ من لایق بهتریناس." آره..درسته! هوسوک همیشه با دلبری هاش میتونست قلب لونا رو شکار کنه. هر چند این چرب زبونی هاش از ته دل بود و به خاطر عشق زیادی که به نامزدش داشت میومد. هرچند که خود هوسوک هم از دوست دختر قبلیش زخم بدی خورده و طعم تلخ خیانت و طرد شدن رو چشیده بود با خودش عهد بسته بود که هیچوقت موجع به ایجاد این احساس تلخ برای عشقش نشه و البته هم که چشم های هوسوک هیچکس رو جز لونا نمیدید...! لونا هم همیشه از داشتن همچین مرد جنتلمنی که واقعا شادی و آرامشش براش مهم بود افتخار میکرد و با تمام توانش علی رغم زخم هایی که از این آدمای کثیف و بدخواه خورده بود عشقش و انرژی اش رو به هوسوکی میداد...لونا و هوسوک با همدیگه یه زوج زخم خورده اما عاشق پیشه و پر انرژی بودن که دنیا حتی جلوشون کم میاورد! اما خب دنیا کم روی بدش رو به آدما نشون نمیداد!کی میدونه چه اتفاقایی پیش روشونه؟!
—————————————————————————————————————————
خب..خب..
اینم از پارت اول فیک جدیددددد!🤩
آرمیز ممنون میشم با لایک ها و کامنت های زیباتون نظراتتون رو بهم بگین🙂
بی انصاف نباشین دیگه ، اولین فیک اونم پارت اول رو با حمایت هاتون بترکونین!:)))
امیدوارم قلمم تونسته باشه جذبتون کنه!
بیا تو پیچ که اینجا پاتوق خودته😉
🩵Kim Hea_in🩵
----------------------------------------------‐----------------------------------------------------------------------
PART ¹:
^غریبه های آشنا^
صحنه:اتاق حال، ساعت ۴ بعد از ظهر، خانه مشترک هوسوک و لونا
تابستون بود و هوای سئول مثل همیشه خیلی گرم بود.خورشید توی آسمون صاف و آبی میدرخشید و با بی رحمیش گرما و امیدش رو به شهر میبخشید..هی این براتون آشنا نیست؟!:)...لونا پرده های سبز رنگ حریری رو کنار زد و پرتوهای خورشید از پنجره های قَدی پنت هوس شون گذشت و روی سرامیک های سفید و براق خونه نقش انداخت..به سمت کانتر رفت و پاپ کورنش رو برداشت..اون تیله های قهوه ای رنگ که توی چشم های گربه ای و کشیده اش جا خوش کرده بودن،حالا از شدت ذوق و هیجان برای دیدن نتایج زحمات نامزدش میدرخشید. خب بالاخره حقم داشت! این چند ماه با چشمای خودش شاهد زحمات و تلاش های نامزد جذابش برای پروژه جدیدش بود.البته از جزئیات پروژه خبری نداشت. از خواستگاری هوسوک از لونا و قول خوشبخت کردنش ۴ ماه میگذره و حالا نامزد هم هستن و قراره به زودی مراسم عروسی شون رو برگزار کنن!هوسوک تمام برنامه ریزی های عروسی رو کرده بود و هر جا که لونا با ولخرجی هاش مخالفت میکرد میگفت:"عه عزیزدلم! این چه حرفیه.
پرنسس جانگِ من لایق بهتریناس." آره..درسته! هوسوک همیشه با دلبری هاش میتونست قلب لونا رو شکار کنه. هر چند این چرب زبونی هاش از ته دل بود و به خاطر عشق زیادی که به نامزدش داشت میومد. هرچند که خود هوسوک هم از دوست دختر قبلیش زخم بدی خورده و طعم تلخ خیانت و طرد شدن رو چشیده بود با خودش عهد بسته بود که هیچوقت موجع به ایجاد این احساس تلخ برای عشقش نشه و البته هم که چشم های هوسوک هیچکس رو جز لونا نمیدید...! لونا هم همیشه از داشتن همچین مرد جنتلمنی که واقعا شادی و آرامشش براش مهم بود افتخار میکرد و با تمام توانش علی رغم زخم هایی که از این آدمای کثیف و بدخواه خورده بود عشقش و انرژی اش رو به هوسوکی میداد...لونا و هوسوک با همدیگه یه زوج زخم خورده اما عاشق پیشه و پر انرژی بودن که دنیا حتی جلوشون کم میاورد! اما خب دنیا کم روی بدش رو به آدما نشون نمیداد!کی میدونه چه اتفاقایی پیش روشونه؟!
—————————————————————————————————————————
خب..خب..
اینم از پارت اول فیک جدیددددد!🤩
آرمیز ممنون میشم با لایک ها و کامنت های زیباتون نظراتتون رو بهم بگین🙂
بی انصاف نباشین دیگه ، اولین فیک اونم پارت اول رو با حمایت هاتون بترکونین!:)))
امیدوارم قلمم تونسته باشه جذبتون کنه!
بیا تو پیچ که اینجا پاتوق خودته😉
🩵Kim Hea_in🩵
- ۳.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط